درد دل يك جا مانده از كاروان رهپویان سرخ وصال
السلام عليكم يا اولياء الله و اودائه
السلام عليكم يا انصار دين الله
سلام بر پاك سيرتانى كه در هیاهوی غریب جان خود را در راه دوست باختند.
درود بر دلسپردگان حريم دين مریدان ولایت و طواف گران كعبه تولى
سلام بر شهيدان شاهد و شاهدان شهيد
امشب بار دیگر غم به سراغم مىآيد و دست بر زخمهاى تنهايىام مىگذارد و مرا در بىكران خاطراتم مبهوت مىگرداند.و من به ياد آن ديدگان آسمانى و نغمههاى روحانى، سر بر ديوار حسرت نهادهام، و به هواى لحظهاى با شما بودن، گوشه دنجى را مىجويم ، ياد بچهها سراغ چشمهاى بارانى مرا مىگيرد و آنگاست كه باران خاطرات را بر پهناى صورتم احساس مىكنم ...
مىخواهم واگويه غمهاى نهفته در وجودم باشم درد بى شما بودن به حنجرهام چنگ انداخته است. دنيا چشمهايم را بسته است و امشب بار ديگر اذن دخول به خلوت خدايىتان آرزوى من است.

رفقا !
مىدانيد كه چه به حالم مىگذرد
رديف عكسهاى شما و خندههاى عاشقانهتان آتش به جانم مىزند.
تشنهام تشنه يك جرعه از نگاههاى شما.
تشنه يك سبو اشك از همان اشكهايى كه وقت عزاداری به من سپرديد.
دوستان مهاجرم !
چقدر به خودم مىبالیدم كه جوانىام را با شهداى سر به دار سپرى كردم،
چقدر خوشحال بودم ...
اما چشمانم مرا چه افسوس است افسوس از نرفتن، ماندن و دنيايى شدن.
امروز وقتى به گلزارتان مىآيم تا در خنكاى عطر ياد شما روح و جان تازه كنم به اندازه تمام قبرهاى آسمانى شما آه از نهادم برمىخيزد.
من سالها با شما بودم اما نفهميدم كه چگونه و از كدام راه مىتوان به خورشيد رسيد
شما هر شب در قنوتهايتان راه زمين و آسمان مىپيموديد اما من در اولين گامها با بىلياقتى تمام مىماندم.
سالها با شما بودم اما نفهميدم كه شبنمهاى لطيف از كدام سو بر انگشتان مناجات شما سبز مىشود نفهميدم ... نفهميدم ...
رفقای آسمانیم
اگرچه من سراچه افسوسم اما تا نفس دارم نام شما را فرياد خواهم كرد و با قلمى كه مثل دلم شكسته است برايتان خواهم نوشت ...
سلام. دوباره و چندباره به این جا سرزدم و دوباره و چندباره خواندم و گریستم، گریستم، گریستم... اما می دانم که تفاوت گریستنم با گریستن شما هنگام نگارش این سطرهای زیبا از زمین تا آسمان است. قبول باشد.
سلام قشنگه فراموشم مکن هرگز / ولي گاهي به ياد آور / رفيقي را که مي داني / نخواهي رفت از يادش خوشحال میشم به منم سربزنین
وخداحافظ عشق!
علی است زیب هستی و زینت اوست دخترش زهم گشوده دست دل ، چو جان گرفته در برش بال زند سوی حسین ، از سر دوش مادرش سلام ما ، درود ما به زینب و برادرش میلاد حضرت زینب بر شما محب اهل بیت مبارک باد.
سلام و عرض ادب ..... گر که خواهی با حسین گیری تماس ×× ابتدا باید شوی زینب شناس (( میلاد ام المصائب , اسوه صبر و استقامت , مادر پاکدامنی و عفت , خواهر عشق و غیرت , حضرت زینب بر شما عاشق ولایت مبارک )
سلام حاج اقا ،میلاد عقیله بنی هاشم ،اخت الحسین ،اسوه صبر و تقوا و پایمردی حضرت زینب کبری سلام الله علیها بر شما مبارک.
سلام خیلی وقت بود که اینجا نیونده بودم .امروزکه میلتون رودیدم واقعا خوشحال شدم وسریعا اومدم تا هم عرض ادبی بکنم وهم مثل سابق ازخوندن نوشته هاتون لذت ببرم .والان هم که این درد دل روخوندم .یه حس غریب بهم دست داده که خدامی دونه ......فقطاز خدا می خوام تا نذاره ماشرمنده شون باشیم.... به امیددیداروملتمس دعای خیر شما یاعلی
سلام حاجی ! دیدی که در باغ شهادت باز است ؟! و ما اینجا مانده ایم و فلسفه میبافیم ...و شهیدان زمان ندارند که مافوق زمانند و مکان ندارند که مافوق مکانند . آنها در تاریخ و جغرافیا نمی گنجند ،آنها بالاتر از زمین و زمانند. روحشان آنقدر بزرگ و سریع بود که تحمل پیکر نحیفشان را ننمود و پرواز کردند تا برسند به دیار دوست ! و هرگز ندانستند که بعد از آنها چگونه روزگار تلخ هجران را تحمل خواهیم کرد و هرگز تصور نکردند که زندگی بدون حضور یاران جانی ، هر لحظه اش جان کندنی مضاعف است ؟! و آنها که حتی در لحظه جان دادن خویش هم ذره ای رنج ندیدند چگونه می توانند تصور کنند که هر لحظه حیات چگونه می تواند تلخ تر و سخت تر از لحظه های جان دادن شود؟ سخت است دور از یاران در برابر نامحرمان ماندن ، ماندن و ماندن . سخت است بعد از یاران زنده ماندن ! آیا باید زنده بمانم و رنج زنده ماندنم بر دوش باشد و در روزگار خوب مردن ، از مردن خوب بی نصیب بمانم ؟! آرزوی شهادت میکنم...
باسلام اگر آه تو از جنس نياز است در باغ شهادت باز باز است نميدانم که در سر اين چه سوداست همين اندازه ميدانم که زيباست التماس دعا
سلام برادر چرا واقعا بعضی ها خودشونو نائب بر حق آقا امام زمان میدونن و به اسم مقدس ایشان هر بلا و کثافت کاری رو به سر مردم مظلوم ایران میارن . واقعا اینا شرم ندارن؟ ممکنه موقع ظهور آقا این افراد جزو اولین کسانی باشن که گردنشون زیر شمشیر آقا میره پناه بر خدا