جوان ثروتمندی نزد یک انسان وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست .
مرد او را به کنار پنجره برد و پرسید : پشت پنجره چی می بینی ؟
جوان گفت : آدمهایی که می آیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
سپس آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید :
در این آینه نگاه کن و بگو چه می بینی ؟
جوان گفت : خودم را می بینم
دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند . شیشه . اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی .
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن .
وقتی شیشه فقیر باشد ، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند .
اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می شود ، تنها خودش را می بیند .
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلوی چشمات برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری
به به سلام زیبا بود
سلام دوست عزیزم حاج حمید آقای بزرگوار / استاد من موفق باشید[گل] التماس دعا[گل] اللهم عجل لولیک الفرج [گل]
سلام علیکم چه زیبا .. !!! تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلوی چشمات برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری
با سلام خدمت شما...این نقره ای که شما گفتید برخی را هم کاری کرده که دیگر غیرت و عفت نداشته باشند...التماس دعا
سلام برادر بزرگوارم . عالی بود و استفاده کردم ..سپاسگزارم
سلام بزرگوار. نکته ی طریف و قابل تاملی بود. تذکراتتان مستدام. التماس دعا.
سلام برادرم، اگر توان داشته باشیم وجوه مختلف یک موضوع را بررسی کنیم به مطالب جالبی دست پیدا میکنیم که تمام پند و کنایه عبرت انگیز است. هرچه شفاف تر به خصلت انسانی نزدیک تر. البته گاه باید ایینه بود و گاه شیشه...!!! موفق باشید و سربلند.
سلام و عرض ادب .... حکایت جالبی بود .... بهره مند شدم چه خوبه که عینک بد بینی را هم از چشمانمان برداریم دنیا را شفاف و یک رنگ ببینیم موفق باشید و سربلند ...