با سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز و بزرگوارم

چندی پیش پستی تحت عنوان قریب غریب در رابطه با غربت و مظلومیت عزیزان جانباز نوشتم  . امروز یکی از عزیزان جانباز درد نامه ای برایم ایمیل کرد که شرح تظلمی بود که بر او شده . پس از کسب اجازه از ایشون بر آن شدم تا مشروح دردنامه  این برادر جانباز را در اینجا درج کنم تا شاید به گوش مسئولین بنیاد شهید و ایثارگران  و . . . برسد و درصدد پیگیری و مرتفع نمودن مشکلات این عزیز بزرگوار برآیند. همچنین اگر در بین دوستان خواننده کسی می توانند مشکل این عزیز را پیگیری و مرتفع نماید لطفا مراتب را به پست الکترونیکی بنده اعلام نماید

 شکست شیشه دل را مگو صدائی نیست

کـه این صدا به قیـامت بلنـد خـواهـد شد

قابل توجه :
 ریاست محترم بنیاد شهید و امورایثارگران
 بازرسی ریاست محنرم جمهوری
 نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی 
 مسئولین محترم
 و . . . . . . . . . .

تذکر : کلیه مشخصات این برادر عزیز از قبیل ( مشخصات کامل شناسنامه ، کد جانبازی، آدرس محل سکونت ، شماره تلفن و  . . . ) موجود می باشد . اما در اینجا بنا به دلایل شخصی از درج آن صرف نظر شده است  .

بسم الله الرحمن الرحیم

به قریب غریب : جناب آقای حاج حمید : محترمان و گرامیان عزیزنامه مرا بخوانید و مرا راهنمائی کنید شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید ظلم زیادی ناخواسته در حق من اعمال شده

از : . . . . . . . . . .  جانباز از کار افتاده بسیجی  22/12/1386

کد جانبازی  ! ! ! ! ! ! ! !       درصد جانبازی پانزده درصد

مدت حضور در جبهه های حق علیه باطل شش ماه در دو نوبت 1360 تا 1361

احتراما اینجانب در عملیات آزاد سازی خرمشهر بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپم دچار شکستگی باز استخوان ران پا شدم که تمام استخوان های رانم بیرون آمدند و خودم استخوان ها را میدیدم و هفت دفعه من را در مدت دو سال عمل جراحی کردند و دو دفعه از لگن من استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و چون بیست سال دنبال پرونده جانبازی خودم را نگرفتم حق مرا بسیار زیاد پایمال کرده اند چرا که در زمان سربازی در زمان جنگ به من پنجاه و پنج درصد جانبازی دادند و من را معاف دائم کردند چون در زمان جنگ آدم چلاق مادرزاد را معاف نمیکردند بلکه حداکثر معاف از رزم میشد یا اگر از چند جا شکستگی داشت معاف شش ماهه یا یک ساله میشد و حالا که از کار افتاده کامل شدم و نمیتوانم کار کنم در کمیسیون پزشکی به من پانزده درصد جانبازی داده اند .

طبق گفته آقای دکتر ایجادی رئیس کمیسیون پزشکی مرکز در تهران در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو به من گفتند دکترهای کمیسیون پزشکی طبق دستور العمل در صد میدهند و شکستگی معمولی ران بین ده تا بیست درصد جانبازی دارد و شکستگی باز ران بین بیست تا سی درصد جانبازی دارد و آنها به اشتباه به تو شکستگی معمولی داده اند زیرا در پرونده پزشکی تو نوشته شکستگی باز ران پا و جدای از ران باید به لگن و زانو و ساق پای شما هم درصد جداگانه بدهند چون از لگن من دو دفعه استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و پلاتین چهل سانتی را با پیچ و مهره از لگن وارد استخوان ران من کردند و زانوی پایم چون از ساق پای من  میله رد کردند و هجده کیلو وزنه را آویزان کردند باعث شد مفصل های زانوی پای من با اینکه دو سال فیزیوتراپی رفتم خشک شود و زانوی پایم خم نشود و الان که دیگر اصلا خم نمیشود و همچنین آقای دکتر ایجادی به من گفتند تو به خاطر لکنت زبانت نمیتوانی در کمیسیون پزشکی حرف خودت را واضح بزنی آخه بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به من که یک نوع ضد هوائی میباشد به من شوک دست داد و من وقتی عجله میکنم یا اعصابم خراب میشود دیگر زبانم قفل میشود و در کمیسیون پزشکی نمیتوانم حرف خودم را واضح بیان کنم و هر چه میکشم از این لکنت زبان من است .

همچنین در کمیسیون پزشکی دکترها میگویند همان اول باید دنبال پرونده خودت را در بنیاد جانبازان میگرفتی و لگن و زانو و ساق پایت را هم در برگه جانبازی خودت اضافه میکردی خودشان میگویند تمام مدارک پزشکی تو درست است و حق تو خیلی بیشتر از پانزده درصد است ولی در نامه تو نوشته اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپ و ما نمیتوانیم به لگن و زانو و ساق پایت درصد بدهیم آقای دکتر ایجادی همچنین گفتند باید کمیسیون پزشکی خاصی برای تو در نظر بگیرند یا طبق مدارک پزشکی خودت غیابا به تو درصد بدهند و یا در کاغذی بنویسی (شکستگی باز استخوان ران پا (فمور) بین بیست تا سی درصد است) و در کمیسیون به دکترها نشان بدهی و با اینکه از آن موقع بیشتر از چهار سال گذشته هنوز مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند با اینکه متولد تهران هستم پرونده جانبازی مرا به تهران منتقل نمیکنند و چهار سال است که مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند به بنیاد جانبازان و امور ایثارگران بارها نامه نوشتم ولی هیچ جوابی به من نمیدهند .

الان از کار افتاده هستم و زن و بچه ام در خانه مادر زنم در تبریز زندگی میکنند چون در تبریز ازدواج کردم و مادرم بچه تبریز است و خودم الان در شهر پدری خودم در خانه پدری زندگی میکنم و از کاشمر به جبهه اعزام شدم وضع زندگی من بر اثر فقر فلاکت بار شده نه میتوانم کار کنم و نه حقوقی به من میدهند فقط یک سال است سپاه پاسداران کاشمر ماهی یکصد هزار تومان به من حقوق میدهد که آن هم کد حقوقی ندارم و نه عائله مندی و نه پاداش و نه عیدی به من نمیدهند نمیدانم چه کار کنم شما را به خدا قسم میدهم مرا از این زندگی فلاکت بار نجات بدهید یا دستور بدهید پرونده جانبازی مرا از بنیاد جانبازان کاشمر به بنیاد جانبازان تهران منتقل کنند چون متولد تهران هستم یا دستور بدهید طبق دستور العمل دکترهای کمیسیون پزشکی شکستگی باز ران پا را به من بدهند که بین بیست تا سی درصد است و در پرونده پزشکی من موجود است و لگن و زانو و ساق پایم را هم که از عوارض ثانویه است به آنها هم درصد جداگانه بدهند .

تمام مدارک پزشکی من در پرونده جانبازی من موجود است و الان لگن من سالی دو بار چرک میکند که هر دفعه باید دو هفته در بیمارستان بستری شوم و یا کمیسیون پزشکی خاصی به صورت علنی یا غیر علنی برای من در نظر بگیرند شما خودتان اگر از آقای دکتر حسین دهقان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بپرسید یا از دکترهای کمیسیون پزشکی بپرسید شکستگی باز ران پا چقدر است به شما خواهند گفت بین بیست تا سی درصد است آخه چطوری به من این قدر ظلم کرده اند و پانزده درصد به من جانبازی داده اند حالا لگن و زانو و ساق پای من که درصد جداگانه دارد کد جانبازی من ............. میباشد که میتوانید تمام مدارک پزشکی و جانبازی مرا ببینید .

شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید به خدا خجالت میکشم این حرف ها را بگویم ولی برای پسرم که در تبریز در دبیرستان پیش دانشگاهی درس میخواند پول ندارم که کتاب برایش بخرم حتی سالی یک مرتبه بیشتر نمیتوانم به بچه هایم در تبریز سر بزنم چون زانو و لگن من به من این اجازه را نمیدهد که بیست و چهار ساعت در اتوبوس بشینم زنم میگوید . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . و مرا تهدید به طلاق کرده است نمیدانید به چه وضع فلاکت باری افتاده ام بر اثر مصرف آمپول های کورتون و مشابه دچار پوکی استخوان شدید شده ام و بر اثر مصرف قرص های درد دچار زخم معده شده ام

لااقل مرا سر کار آسانی بگذارند تا بتوانم خرجی خودم را در بیاورم میگویند دیر اقدام کردی آخه من برای تکلیف برای خدا و اسلام و ایران به جبهه رفتم و میگفتم نباید به خاطر پول اجر خودم را از بین ببرم الان هم اگر زن و بچه نداشتم مثل همان بیست و چند سال قبل دنبالش را نمیگرفتم از شما عاجزانه و عاجلانه درخواست میکنم فکری برای من بکنید نگذارید زندگی من از هم بپاشد خداوند تبارک و تعالی شما و خانواده گرامیتان را همیشه سرافراز و سربلند گرداند و به شما اجر نیکو بدهد . 

خدا نگهدار شما باد


پنجشنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۰:۴۲ صبح     

نظرات (23)
سلام    یکشنبه، ۱۵ اردیبهشت ۸۷ :: ۲:۵۶ صبح
سلام! من تو سرچ گوگل این مطلب رو دیدم. از حال این جانباز عزیز چه خبر؟ کاری تونستین واسش انجام بدین؟ مشکلشون حل شد؟لطفا یه جوری خبرشو بدین. ممنون
URL:
سید فرهاد    سه شنبه، ۲۸ اسفند ۸۶ :: ۷:۱۸ بعدازظهر
ضمن عرض ادب وسلام خدمت برادر عزیزم حاج حمید. برادر خوبم ممنونم از اینکه این مطالب را در سایت خود مینویسید تا دیگران متوجه ویا آگاهی پیدا نمایند که زمانی مردان دلاور ایران اسلامی جان خود را در راه اسلام اینگونه فدا نموده اند وخیلی ها در برابر این نابرابری ها بی تفاوت میگذرند.فقط باید بگویم شرم باد بر کسانی که در مقابل این انسانهای پاک بی تفاوت هستند.غیرت و شرف کجا رفته.کسانی که ادعای مسلمان بودن میکنند ودر پست ومقام نشسته اند باید در گوش مبارکشان بسپارند هر چه دارند از سر صدقه شهدا و جانبازان دارند.برادر عزیزم فقط امیدوارم خدای بزرگ مهربان چشم های بسته را بیدار نماید تا دست از بی تفاوتی بردارند و به فریاد مظلومین برسند. فقط در یک کلام میگویم من حقیر بهعنوان یک فرد کوچک بسیجی که در ستاد جنگهای نامنظم حضور داشتم شرمم میشود که میبینم عزیزان ودلاور مردان اینگونه پر پر میشوند بخاطر ندانم کاری عده ای قدرت طلب. دست حق یارتان برادر عزیزم حاج حمید.یا حسین مظلوم
سید فرهاد    سه شنبه، ۲۸ اسفند ۸۶ :: ۷:۱۴ بعدازظهر
ضمن عرض ادب وسلام خدمت برادر عزیزم حاج حمید. برادر خوبم ممنونم از اینکه این مطالب را در سایت خود مینویسید تا دیگران متوجه ویا آگاهی پیدا نمایند که زمانی مردان دلاور ایران سالامی جان خود را در راه سالام اینگونه فدا نموده اند وخیلی ها در برابر این نابرابری ها بی تفاوت میگذرند.فقط باید بگویم شرم باد بر کسانی که در مقابل این انسانهای پاک بی تفاوت هستند.غیرت و شرف کجا رفته.کسانی که ادعای مسلمان بودن میکنند ودر ژست ومقام نشسته اند باید در گوش مبارکشان بسپارند هر چه دارند از سر صدقه شهدا و جانبازان دارند.برادر عزیزم فقط امیدوارم خدای بزرگ مهربان چشم های بسته را بیدار نماید تا دست از بی تفاوتی بردارند و به فریاد مظلومین برسند. فقط در یک کلام میگویم من حقیر بهعنوان یک فرد کوچک بسیجی که در ستاد جنگهای نامنظم حضور داشتم شرمم میشود که میبینم عزیزان ودلاور مردان اینگونه پر پر میشوند بخاطر ندانم کاری عده ای قدرت طلب. دست حق یارتان برادر عزیزم حاج حمید.یا حسین مظلوم
رضوانه    یکشنبه، ۲۶ اسفند ۸۶ :: ۳:۵۶ بعدازظهر
سلام حاجی نمی دونم چی بگم؟ حرصم می گیره
حیدریون    یکشنبه، ۲۶ اسفند ۸۶ :: ۲:۵۰ بعدازظهر
با سلام مطلاب جانسوزی بود پیشاپیش عید نهم ربیع و عید بهار طبیعت را تبریک عرض نموده و با مطلب غدیر دوم بروزیم . منتظر قدوم دوستان. سرافراز بفرمائید. یاعلی
مامانی هستی    یکشنبه، ۲۶ اسفند ۸۶ :: ۹:۵۹ صبح
سلام حاجی حمید برادر ارجمندم مطلبی را که درج کردید قبلا در وبلاگ خود این جانباز خوانده بودم . که متاسفانه برادر شهیدم نیز دچار همین مشکلات شد و بکلی از گرفتن کارت و غیره منصرف شد تا بر اثر همین مشکلات عمرش را به شما داد . او سالها گرفتار مشکل تنفسی و پای چپش که مرتب عفونت میکرد بود ....او رفت ... هیچکس به دادش نرسید هیچکس .... آنقدر در درد و رنج ناشی از بیماریش غرق شد ،: و آنقدر عذاب این گونه رفتارها را کشید تا پرواز کرد.... و نمیدانم تا چه وقت ما باید شاهد اینگونه بی انصافی ها و بی توجهی ها باشیم ؟ پیشاپیش فرارسیدن بهار و سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک عرض میکنم . التماس دعا
ابوالفضل    شنبه، ۲۵ اسفند ۸۶ :: ۶:۲۵ صبح
با عرض سلام و احترام خدمت جانباز گرانقدر و یادگار هشت سال دفاع مقدس. خود حضرتعالی که مستحضر هستید که حضرتا به بهانه نداشتن بودجه درصد های جانبازی را کسر می کنند تا از ادای حقوق حقه ولی نعمتان انقلاب خودداری نمایند! در زمانی که حقوق های میلیونی برای باصطلاح ورزشکاران در نظر گرفته می شود ولی برای جانبازان عزیز یعنی همانانی که آسایش و امینت ما در گرو رشادت های آنان بوده است ، متاسفانه از این گونه اجحافات بسیار است... خدا خیرت دهد شما که دستت را به خدا داده ای و دستگیر ما در این برهه زمانی شده ای دعا کن تا خودش به داد این بزرگ مردان جانباز برسد. پیشاپیش سالی سراسر شادی و شادکامی برای شما بزرگوار و خانواده محترمتان ارزومندم. ایام به کام و التماس دعا
ماهتابان    شنبه، ۲۵ اسفند ۸۶ :: ۱:۰۳ صبح
با سلام خدمت برادر بزرگوار حاج حمید و شما برادر جانباز شهامت شما قابل تحسین است و تاسف و غم و همدلی تنها مرهمی است از جانب ما و ای داد بر انان که سهل انگاری کردندو دلاوری های شما را نادیده گرفتند امید است هر چه زودتر صدای شما و اعتراض همه ما که ساکت ننشستیم و نظر دادیم ..به گوش دست اندر کاران محترم برسد برادر بزرگوار حاج حمید از شما نیز بی نهایت سپاسگذاریم که صدا و درد نامه این عزیز را به گوش ما رساندید.اجرتان با سید الشهدا........
ابهام    جمعه، ۲۴ اسفند ۸۶ :: ۹:۰۲ بعدازظهر
سلام و عرض ادب. چقدر دردناک. واقعا تاسف آوره
مهدی    جمعه، ۲۴ اسفند ۸۶ :: ۸:۴۰ بعدازظهر
بسم الله سلام جناب حاج حمید عزیز [گل][گل][گل] مطلبی درباره انتخابات نوشته ام . خوشحال میشوم نظرتان را درباره اش بدانم . ضمنا" این مطلب را که درج فرمودید اجازه میخواهم برای گسترش آن در وبلاگم منتشر کنم. اجازه هست ؟ یاعلی [گل][گل][گل]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
صفحه اصلي | آرشيو | لينکستان | تماس با ما
جهت اطلاع از به روز شدن وبلاگ ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت