كوله‏بارت را بستى

چشم‏هاى خيس مادرت را بوسيدى

و از زير قرآن، به سرزمين مقدس عشق سفر كردى.

شوق شهادت را مى‏شد از شراره روشن چشم‏هايت فهميد.

پاكىِ آب ، بدرقه‏ات شد

به همراه دعاى خير آنهايى كه براى بازگشتت، به دروازه‏هاى انتظار چشم دوخته بودند.

رفتى و تمام لحظه‏هاى خوبِ با هم بودن را جا گذاشتى تا خاطرات رنگين‏ترى بياورى.

كوله‏بارت پر بود از نذر و نياز ديدار با حسين(ع) ...

پشت سنگر عشق، به كمين نشستى تا مبادا ،

آب و خاكت به دست نامحرمان بيفتد و غريبى، نگاه ناپاك بر ناموست بيندازد.

تفنگت را به دست گرفتى

و هر كه را كه خيال خام در سر مى‏پروراند در همان آغاز راه ، ناكام كردى.

خدا چشم‏هايت را ديد وقتى ،

روى سجاده انتظار با صداى بلند اشك، حسينت را مى‏خواند.

خدا صدايت را شنيد؛ و لذت اين عطش را در تو دو چندان ساخت.

چه شوقى داشتى وقتى خمپاره‏اى، ميان تو و دست‏هايت فاصله انداخت.

انگار ابوالفضل شده بودى !

در صحراى شوريدگى؛ و زير آماج گلوله،

اين بار اين مَشك خونين قلبت بود كه سوراخ مى‏شد.

سوزش درد، جانت را چه عاجزانه تسخير كرده بود و چه لذتى داشت اين دردِ جانسوز.

آرى، دنيا با همه وسعتش خار و حقير مى‏آمد.

چشم‏هايت را، آرام بستى.

بال‏هايت به پرواز در آمدند.

زمين در خون تو غلطيد و پاك شد از دسيسه‏هاى شيطانى.

اكنون خاك مقدست، آرامش خويش را مديون تو مى‏داند.

هزار سال فاصله بود بين تو تا بهشت

و چه عطرى داشت حُرم نَفَست، كه درب‏هاى بسته بهشت را گشود.

آرى، خوشا به سعادتت، كه حسين را ديدى.


شنبه، ۴ اسفند ۱۳۸۶ - ۰:۲۵ صبح     

نظرات (19)
رضوانه    دوشنبه، ۶ اسفند ۸۶ :: ۴:۴۴ بعدازظهر
D:
آرام    دوشنبه، ۶ اسفند ۸۶ :: ۲:۵۰ بعدازظهر
شهید . شهادت دو کلمه تعریف نشدنی ... سلام ... ممنون از حضور سبزتون
افسانه    دوشنبه، ۶ اسفند ۸۶ :: ۷:۵۶ صبح
باسلام خواندم وخواندم ودرفکر فرو رفتم التماس دعا
یاس ارغوانی    یکشنبه، ۵ اسفند ۸۶ :: ۱۰:۴۵ بعدازظهر
سلام خیلی زیبا بود.
ماهتابان    یکشنبه، ۵ اسفند ۸۶ :: ۳:۴۹ بعدازظهر
خیلی زیبا می نویسیدو اشک تنها زبان گویای من است. التماس دعا
رضوانه    یکشنبه، ۵ اسفند ۸۶ :: ۱:۲۸ بعدازظهر
سلام حاجی؟ یادی از دوستان تازه نمی کنین؟ مدت هاست ازتون بی خبرم از تولد محمد مهدی عزیز به اینور هرچی میام سر می زنم در می زنم سنگ می زنم هیچ خبری ازتون نیست که نیست نه حالی می پرسین نه احوالی:(
منتظرنور313    یکشنبه، ۵ اسفند ۸۶ :: ۸:۵۲ صبح
هوالرئوف سلام ...خوبید ؟؟ خیلی زیبا نوشته بودید ...نمی دونم چرا توی این روزایی که من خیلی دل تنگ شلمچه و خاک گرم جنوب هستم ,دائما با وبلاگ های مختلفی آشنا میشم که داغ دلم رو تازه می کنند ..... در معرکه ی عشق چه طوفانی بود تا دوست حجاب راهشان جانی بود با خط شهادت قلم عشق نوشت جان دادن جانانه شدن آنی بود - روح همشون شاد . دعامون کنید . یا حیدر مددی
آشنای غریب    یکشنبه، ۵ اسفند ۸۶ :: ۰:۲۵ صبح
سلام راوی دلها ........ اگه دوست دارید یه کم با شهید حاج عبدلله ضابط آشنا بشید تو دارالمجانین منتظرتون هستم . یاعلی مهدی .........................
مهدی    شنبه، ۴ اسفند ۸۶ :: ۱۱:۳۷ بعدازظهر
بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام آن سبکبالان به خوبی فهمیدند عند ربهم یرزقون یعنی چه ؟ به خدا روم نمیشه از خدا بخوام . یاعلی
مسافر منتظر    شنبه، ۴ اسفند ۸۶ :: ۱۱:۱۴ بعدازظهر
سلام احوال شما؟ انشا الله شهید شوید حاجی ختم قرآن تشریف بیاورید http://mosaaafer.persianblog.ir/ التماس دعا



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
صفحه اصلي | آرشيو | لينکستان | تماس با ما
جهت اطلاع از به روز شدن وبلاگ ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت