جلسـه ی نقـد وبــلاگ
حـاج حمیــد
یکشنبه 11/9/86 ساعت 17
خيابان سيد جمال الدين اسد آبادی ( يوسف آباد )
خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سرای کتاب
« انشالله در محل جلسه در خدمتتون هستم »
![]()
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
صبر کن صبر کن، کجا با این عجله ؟ وایسا بینم می خوام دو کلام باهات حرف بزنم. نصف شب کجا داری میری ؟
• جون من امشبیو بی خیال ما شو خیلی عجله دارم . با برو بچ قرار دارم اگه دیربرسم جون تو ضایع ست .
ای بابا تو که همش عجله داری ، پس کی می خوای به حرفام گوش بدی ؟ خیلی وقته میخوام باهات حرف بزنم، اما اینقدر خودتو مشغول این و اون کردی که اصلا فرصتی برای شنیدن حرفای من نداری
• خب بابا ، بیا من الان اینجام ، خوبه ؟ حالا حرفتو بزن ببینم چی می خوای بگی . فقط زود و تند بگو که دیرم شده
آره خوبه ، اما نه فقط جسمت،می خوام همه وجودت اینجا باشه ، قلبت ، گوشت ، چشمت ، همه و همه اینجا باشه.قبول؟
•باشه بابا قبول ، حالا بگو چی می خوای بگی؟
حالا شد ....
اون دوست قدیمیت خیلی سلام بهت رسوند و یه پیغامم داد که بهت بگم.
• دوست قدیمیم ؟ دوستم کیه؟
همونی که مدتهاست یادی ازش نمی کنی و بلکل فراموشش کردی؟؟
• من؟ من از دوستم غافل شدم ؟ امکان نداره . همه دوستام میدونن که من END رفاقت و معرفتم . امکان نداره از دوستام غافلشم .حالا کدوم دوستمو میگی ؟ اصلا اسمش چیه ؟ واضح حرف بزن ببینم چی میگی.. حالا پیغامش چی هست ؟
گفت که بهت بگم مدتیه بی معرفت شدی ؟ اینقدر غرق دوستات شدی که کمتر دیگه بهم توجه می کنی؟ دیگه با من نیستی، مگه بدی از من دیدی که منو ول کردی ؟ بابا بیا بهم سر بزن دلم خیلی برات تنگ شده
• ببینم همه این حرفها رو اون گفت ؟؟؟
آره ، همشو خودش گفت .
• د... بابا اسمشو که هنوز بهم نگفتی . زود اسمشو بگو ببینم این کیه که اینجوری دلش از ما گرفته
واقعا هنوز نشناختیش ؟ هنوز بجا نیاوردیش ؟ بابا تو دیگه کی هستی ؟؟؟
• نه جون تو ، هنوز بجا نیاوردمش . اما حرفاش یه جورایی برام آشناست . جون من حالا اسمشو بگو ...
آره . خیلی با معرفته . و خیلی هم مهربونه . هر چی ازش بگم کم گفتم. خیلی چیزا گفت که بهت بگم .
اما همین یه جمله ازش بهت میگم :
« اگر آنهائیکه به من پشت کرده اند میدانستند چه اندازه انتظار آنها را میکشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم هر آینه ازشدت شوق و شور نسبت بمن جان میدادند و تمام بند بند اعضایشان بخاطر عشق من از هم جدا می شد » (1)
حالا شناختیش ؟؟؟؟
با تو م .... میگم شناختیش؟
چیه ؟؟ چرا ساکتی ؟ چرا چیزی نمیگی ؟ چیه ؟ چرا رفتی توی لک ؟ اعععع این اشکها چیه؟
• آره یه چیزایی داره یادم میاد ، اره شناختمش ، خوب هم شناختمش . این اشکهای دلتنگیم ، دلم براش تنگ شده ، خیلی ،
موبایلت داره زنگ می خوره ، گوشی و بردار فکر کنم دوستاتن ، مگه باهاشون قرار نداشتی ؟ پاشو برو دیگه ... چیه ، چرا بلند نمی شی دیرت میشه ها ! ! ! دیر برسی پیش بچه ها ضایع میشی ها
• دوستام ؟ کدوم دوستا ؟ من دوستمو تازه پیدا کردم . دوست مهربون
ی که خیلی مدیونشم. دوستی که آخره رفاقته ، دوستی که . . .
چیه ؟ چی شده ؟ چرا اینجوری گریه می کنی ؟ یواش ، بابا نصفه شبه یواشتر الان همه بیدار میشنا ! ! !
چیکار می کنی ؟
• می خوام برم پیش دوست عزیزم و امشب و با اون خلوت کنم . خیلی حرفها برا گفتن باهاش دارم
• راستی ،،، عطر و سجاده ی منو ندیدی ؟؟؟
---------------------
1 - حدیث قدسی
ربون خدابرم که بهترین دوستمونه :اگر آنهائیکه به من پشت کرده اند میدانستند چه اندازه انتظار آنها را میکشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم هر آینه ازشدت شوق و شور نسبت بمن جان میدادند و تمام بند بند اعضایشان بخاطر عشق من از هم جدا می شد ...سلام حرف زیادی ندارم فقط اومدم بگم لبيک اللهم لبيک... لبيک لا شريک لک لبيک... ان الحمد وانعمت لک والملک... لاشريک لک لبيک
سلام و عرض ارادت به حضور حاج حمید آقای عزیز.از برنامه نقد وبلاگ شما استفاده کردیم.البته عذرخواهی می کنم از اینکه به موقع نرسیدم ولی همینکه تونستم ادای وظیفه ای کرده باشم خوشحالم.حاجی سایت شما جزو سایتهای شناخته شده اس و عرض دیشب حقیر هم نظر خودم و هم کسانی بود که غیابا معتقد هستند که در سایت حاج حمید باید خط سیاسی اونهم از نوع انقلابی اش دیده بشه.البته مطالب فوق العاده شما در باب ارتباط با ذات اقدس حضرت حق و یا سلسله مطالب نقد خاموش عالی است، اما به نظر می رسه کمی مطالب با تم سیاسی و البته در چارچوب همان فرموده "سیاست ما عین دیانت ماست" و چارچوب انقلابی با تعبیر حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری باید پر رنگ تر بشه.البته حقیر هم معتقدم با وارد شدن در مسائل سیاسی انگ جناحی به آدم خواهد خورد ولی چه اشکالی داره که وقتی کسی به نیت الهی و انقلابی خودش مطمئنه گاهی از دشمنان انقلاب حتی فحش هم بخوره.ملاک خط امام(ره)-البته نـــه از نوع مدعیان پیرو خط امامی!!- مقام معظم رهبری-به مثابه ولایت- و آرمانها و ارزشهای شهداست.........از اینکه فرصت نشد دیشب بیشتر از محضر شما استفاده کنم عذرخواهی می کنم و امیدوارم حقیر رو به خاطر این پر گویی ببخشید.یه دونه حاج حمید داریم اونهم که دربست مخلصشیم و ارادتمندش!.موید و برقرار باشید.یاعلی
سلام حاجی خوبی؟ خوشحال شدم از نزدیک دیدمتون. راستش برام افتخار بود که با شما آشنا شدم. راستش من اگه ریا نشه یکشنبه نرفتم قم تا بیام و نقد وبلاگتون رو ببینم.آخه اولین وبلاگی بودی که مرتب بهش سر میزدم یه چیزی همینجوری نوشتم در مورد برنامه نقد وبلاگتون.البته نقد نکردما.چون کوچکتر ز اون هستم که بخوام در مورد وبلاگتون چیزی بگم
حاجی سلام اولا خوشحال از اینکه توفیق شد و زیارتتون کردم. هر چند که سر پا بودیم و شام هم ندادین. ثانیا کارت هم درسته و یکی دو تا مطلب ریز به نظرم هست شاید بعدا خدمتتون عرض کنم. ثالثا روی مهدی گلت رو از طرف ما ببوس. خدا برات نگهش داره. خیلی ماهه.. رابعا التماس دعا یازهرا
سلام حاج حمید برادر یزگوارم، ازاینکه سعادت دیدار شما و خانوده محترم نصیبم شد خداوند را سپاس می گویم. سخنان در همه موارد قابل تقدیر بود زیرا با اشراف و تسلط به مطالبتان در مقابل نشسته بودید. موردی را می خواستم عرض کنم که اذن ان را نیافتم(از طرف ولی خود حی سبحان) پیشنهادی خدمتتان دارم که اگر اذن بیابم حتما مطرح خواهم کرد. در جلسه چشمم به مهدی نازنین شما و همسر گرامیتان بود اما توفیق صحبت پیدا نشد. برایتان توفیق روز افزون،شرح صدرو بصیرت دیده و دل و سلامت جسم وروح از حی سبحان طلب میکنم. به امید ظهور انوار رحمت الهی و زینت دیده مشتاقان به طلوع روی ماهش. در پناه مهر یزدان برقرار و مستدام باشید.
حاجی جان خیلی خوشحال شدم که زیارتت کردم .. و توضیحات تون به جا و کامل بود .. . . . اما حاجی جان یادت باشد که کسی حق ندارد شما را مقصر خطاب کند , سعی کردم سکوت را نشکنم .. . ما رو دعا کن .
سلام حاج حمید جان در جلسه نقد وبلاگتون بودم . جلسه خوبی بود ولی من تا آخر سر پا بودم .سه تا مطلب داشتم که تو جلسه میخواستم مطرح کنم ولی نشد . یکی اینکه شما چه نیازی حس کردید که به دنیای وبلاگ نویسی از این ورطه وارد شدید ؟ و دوم اینکه نظرتون درباره صحبت شهید باکری که رزمندگان بازمانده از جنگ رو به سه دسته تقسیم کرده بودند چیه ؟ خودتون رو در کدوم دسته میبینید ؟ آیا قصد دارید در آینده پستی با این موضوع بزنید و این موضوع تحلیل کنید ؟ و سوم اینکه آیا قبول دارید نوک پیکان انتقاد بسیجیان و حزب اللهی ها از مسئولین باید تیز تر از بقیه باشه ؟ و بنویسید چرا نیست ؟ و اگر هست مصداقهایی براش ذکر کنید . با اجازه پیوند شما رو در وبلاگم گذاشتم . اگر عنایت کنید به ما هم سری بزنید خوشحال میشیم . یا علی
سلام حاج حمید جان..برادر گرامی..با عرض پوزش و با تشکر از شما ....چون نوع کاری من طوری هست که از ساعت 6 عصر تا ساعت 2 بامداد تقریبا هست خیلی خیلی متاسفم هستم که این سعادت را نمیتونم داشته باشم که جنابعالی را از نزدیک زیارت کنم ولی در کل بقول ما قدیمیها طلایی که پاکه چه منتش به خاکه....برادر محترم از نظر من وبلاگ شما یکی از پربار ترین و بهترین وبلاگها میباشد که در نوع خودش بی نظیر هست...سعادت و سلامتی شما و خانواده محترمتان را از ایزد منان خواهانم
سبکبالان خرامیدند و رفتند مرا بیچاره نامیدند و رفتند سلام با مطلبی از مهدی باکری به روزم و منتظر حضور سبز شما التماس دعا عظیمی از اراک 11/9/86
با سلام و عرض ادب خدمت برادر بزرگوارم حاج حمید عزیز.برادر خوب مهربانم از بزرگواری و محبت شما ممنونم که این حقیر را قابل دانسته تا سعادتی داشته باشم ودر جلسه بزرگان شرکت نمایم که این بسی سعادتی میباشد ومن حقیر این سعادت را ندارم تا در کنار شما بزرگوار و دیگر عزیزان حدا قل برای عرض ادب و احترام خدمت برسم وشرمنده و روسیاهم برادرم زیرا بنده روسیاه در این سوی آبهای زندگی میکنم وسعی بر آن دارم هر چند از وطن پاک و عزیزم دور هستم اما از فرسنگها فاصله ارتباط خود را با مومنین بر قرار نموده تا شاید از این راه ارشاد گردم.در خاتمه شما و دیگر عزیزان مومنین را در ّپناه خدای بزرگ میسپارم دست حق یارتان