توفيق شد يه سري به وبلاگ جناب آقاي دهنمكي بزنم. در حال مطالعه و خواندن مطالب وبلاگ ايشان بودم كه مطلبي نظرمو جلب كرد. ايشون خاطره اي از خودشو نقل كرده بود با خوندنش خيلي خيلي متاسف و متاثر شدم . لذا به رسم امانت داري در نقل خاطره تصميم گرفتم عين اونو در اينجا بدون كم و كاستي بنويسم (اينم لينك خاطره)
" هر روز کلی مردم به ملاقات زخمی ها می اومدند و از همون اول می رفتن سراغ مجروحهای بدحال و بیشتر گل و کمپوتها نسیب اونا می شد. بعدش هم که مردم میرفتن بچه ها ی بد حال می خندیدند و می گفتند که چشتون کور می خواست شما م دوتا پاتون قطع بشه تا مردم برا شما کمپوت گیلاس بیارن.
آدم از روحیه این بچه ها شگفت زده می شد و زخم خودش از یادش می رفت اما از قدیم گفتن زخم شمشیر خوب می شه اما زخم کمپوت خوب نمی شه!!
فرداش دو تا کمپوت زرد آلو و گیلاس رو سوراخ کردم و دو تا شیلنگ سروم از تو اونا رد کردم و گذاشتم گوشه های لبم و بعد هم با چسب چسبوندم و ملحفه رو کشیدم روشون..
مردم ملاقاتی وارد اتاق شدند و با دیدن حال بد من که از یک طرف مایع قرمز خون مانند وارد دهانم می شد و ...
دلشان به حالم سوخت کلی گریه کردند و کمپوت برام گذاشتند این دفعه برعکس شد و چیزی واسه بقیه نموند مردم هرچی گریه می کردند بچه هایی که از شدت خنده خودشونو زیر پتو قایم کرده بودند بیشتر تکون می خوردند مردم که رفتن همه با هم تا شب می خندیدیدم ..."
آقاي ده نمكي !
با خوندن اين خاطره زيبا ! ؟ ! دلم خيلي به حال اون مردم ساده دلي كه بي ريا و تنها از روي صدق و صفاي دلشون به ديدارتان آمده بودند تا از ايثارتان سپاس و قدر داني كنند سوخت كه چگونه بي رحمانه احساسات پاك و بي غل و غش و مهربان آنها توسط شما به بازي گرفته شده بود .
بايد هم بخاطر اين فتح الفتوح بزرگ كه توانسته ايد چند ساده دل با صفا و مهربان را گول بزنيد مي خنديد . ياد فرمايش آن پير سفر كرده امام خميني (ره) افتادم كه چه زيبا فرمودند : اين مردم ولي نعمتان ما هستند . بايد قدر آنها را بدانيم . اين اقدام شما هم كه امروز بعنوان يكي از خاطرات شيرين دوران دفاع مقدس ازش ياد ميكنيد، نوعي قدر شناسي از ولي نعمتان انقلاب بود .
اين سوال در ذهنم نقش بست كه واقعا چند تا كمپوت اينقدر با ارزش بود كه اينچنين احساسات پاك مردم شريف و قدر شناس به باي گرفته شود و سپس به آنها خنديده شود ؟
بيان اين فتح الفتوح شما بيانگر چه حقيقتي ست ؟
آيا طرح و بيان اين قبيل خاطرات موجب شبهه و انحراف ذهن نسلي كه اين صحنه ها را نديده و تنها منبع و مرجعش براي كسب حقايق جنگ همين خاطرات و . . . است نمي شود ؟ و باعث تعميم دادن آنها به ديگر عزيزان مجروح جنگي نمي شود؟
وقتي كه خاطره شيرين شما را در ذهنم مرور مي كردم به ناگاه فيلم اخراجي ها شما بيادم آمد . شباهتهاي زيادي در اين دو مقوله ديدم تنها فرقي كه ذهنم تونست بين اين دو پيدا كنه اين بود : ديروز بخاطر دو تا كمپوت بود و امروز بخاطر گيشه و . . .
ياد يه حكايتي افتادم : ميگن در روزگاران قديم يه آدم خيري بود كه به مردم و اونهايي كه در راه مي موندن كمك مي كرد. روزي طراري به طمع دزدي در بيابان ، خود را به تمارض زده و بيهوش خودش را نقش بر زمين نمود. مرد خير ساده دل ، با ديدن او به سمتش رفت و از اسب خود به زير آمد تا آن مرد بيمار (طرار) را كمك نمايد . وقتي بر بالينش حاضر شد . طرار به سرعت از جاي خود برخاست و بر اسب آن مرد سوار و پابه فرار نهاد . آن مرد كه اين صحنه را ديد به طرار گفت : اگر كسي ازت پرسيد اين اسب را از كجا آوردي بگو از فلاني خريده ام داستان دزديدن اسب منو به كسي نگو. چونكه باعث خواهد شد ، جوانمردي ور بيفته و ذهن همه مردم مشوش بشه و ديگه هيچ كسي به هيچ كسي اعتماد نكنه و به فرياد هيچ درمانده واقعي توي بيابان نرسه .
خوب بخوابید مومن !!! حق الناس در حق آشنا - ناآشنا - اردشیر و ...
چه فتح الفتوح جالبی !! می گفتین مدالی هم بر سینه ... می نشوندند !!! خدا عاقبت هممون و خصوصا شما را به خیر کنه به لطف خودش. باز هم عرض می کنم دنیا هیچ وقت انطوری که شما دوست دارین مطابق میلتون برای دیگران بچرخه نمی چرخه . حرمت انسانی رو هم فهمیدیم !
اين مطلب زيبا هم يادم نيست از کجا برداشته ام نويسنده آن حلالمان کند باقلبت گوش کن تور ماهیگیری برای صید ماهی است ماهی را بگیر و تور را فراموش کن. تله برای گرفتن خرگوش است؛ خرگوش را بگیر و تله را فراموش کن. آنچه می شنوی را فقط گوش کن، بدون آنکه داوری کنی و قضاوت که درست یا نادرست است. خوب من؛ حرفهای ما همان تور و تله است؛ اگر ماهی و خرگوش گرفتی که خوشا به حالت، و اگر نگرفتی بدان که صیاد خوبی نیستی؛ تسلیم شدن را نیاموختی و عصیان کرده ای. بحث نکن؛ تصمیم نگیر که درست می گوییم یا نه. ما نمی خواهیم آنچه را می گوییم باور کنی. نه؛ فقط گوش بده. خالصانه گوش بده و بیاموز که تنها گوشهایت را به خدا بدهی. اگر تماماً توجه کنی هر آنچه درست است وارد قلبت می شود، و آنچه درست نیست از بین خواهد رفت. قلبت حقیقت را خواهد پذیرفت. ذهنت نا شنواست؛ ذهنت استدلال گر است؛ کر است ودرحجاب می بیند. تظاهر به دیدن و شنیدن می کند ولی هرگز گوش نمی دهد. بگذار قلبت به ما گوش کند؛ بگذار قلبت در ما منتشر شود؛ بگذار قلبت با ما حرکت کند اگر چیزی درست بود به وطن خواهی رسید، و اگر نادرست بود نیازی نیست نگران باشی خود به خود ناپدید خواهد شد. زیرا تنها کلام حق است که همواره جاودان باقی می ماند
با سلام دوستی از رزمندگان آدرسش در وبلاگ آقای ده نمکی لینک شده مراجعه کردم http://www.mohredel2.blogfa.com/post-50.aspx خاطره ای بود که من هم مثل آن را داشتم نمی گم سخت تر یا ساده تر چون معتقدم هر خاطره برای آن فرد مهم است و وقتی آن را بیان می کند این پیام را به مخاطب می رساند که او در آن زمان چیزی را که از آن درک کرده و نظام فکری و ارزشهای او را به مشاهده می گذارد و بستگی کامل به اندازه ظرف و ظرفیت او دارد که من همیشه هیچ خاطره ای نمی توانم تلخ بنامم فقط این خاطره ها نیستند بطور مثال یک فیلم را من و شما می بینیم چرا برداشتها مان متفاوت است؟ این برداشتها به خیلی چیزها برمی گردد برای همین است که ضرب المثل ها در فرهنگ ما بسیار رواج دارد مثل تو مو می بینی و.... بعضی ها نگاهشان سطحی است برداشت ساده تر ی دارند خاطراتشان هم اگر دستخوش تغیر ات زمان و... نشده باشد ساده تر است ولی بعضی ها چند بعدی می بینند خوب در یافتهای کامل تری می کنند اینها هستند که حکیم می شوند و باید حکیمانه عمل کنند یک حکیم سخنانش کم می شود ظرفیتهایش زیاد می شود خاضع تر و خاشع تر می شود ( خام بودم پخته شدم سوختم ) در شناخت صحیح و برداشتهای صحیح فرد یا مدعی با ید مراحلی را طی کند . به اعتقاد بنده صحبت از تمام عاشقان امام حسین است رزمنده و غیر رزمنده نسل اولی و نسلهای نیامده چقدر برایتان ارزش دارد تا بک قسمت کو چک از عاشورا را به انتخاب خود ببینید؟ حتی کمتر از آن یک فریم یک عکس ولی واقعی؟؟ هان چقدر حاصری بدهی ؟ پول نه از جونت ؟ از عمرت ؟ چند روز ؟ ماه ؟ سال ؟ یک نقاش یک تابلو می کشه تمام دست اندر کاران نقاشی اساتید هنر و عامه مردم چه برداشتهایی از آن یک تابلو نمی کنند؟ به آن زمان خلق آن اثر ختم نمی شود صد ها سال ادامه پیدا می کند . درست می گم ؟ تازه امکان دارد آن تصویر ساخته و پرداخته ذهن نقاش با شه منو تو می تونیم آن تابلو رو با ذهن نقاش قیاس کنیم ؟ حالا فکر می کنی من و تو عاشق اما حسین یک تصویر واقعی نه خیالی از عاشورا ببینیم با تصوراتی که در ذهن داریم شاید هزاران خرده به آن بگیریم برای همین است که چشم ما نا محرم است از آن عظمت درک ما کافی نیست که خرده می گیریم چون از خرده گیری هایمان خرد تریم یک واقعیت عظیم را آنقدر کوچک می کنیم آنقدر شان آن را پایین می آوریم تا درکی از آن پیدا شود این کوچک نمایی خدشه ای به آن عظمت وارد نمی کند همانگونه بزرگ نمایی چیزی به عظمت اضافه نمی کند برادر بزرگوار من و تو با خاطراتما ن که باز به عقیده من آن خاطرات مو جوداتی زنده هستند با رشد فیزیکی ما رشد کرده اند آن خاطرات در آن برش زمانی نیستند آنها ارزش خود را در همان زمان دارند سید اهل قلم آوینی این را درک کرد من درک نکردم ( واقعیت اینست که شهدا مانده اند این زمان است که ما را با خود برده ) به این درجه این درک رسیدن مراحلی می خواهد پس او می تواند در مقام راوی باشد چون این سیر زمان را درک کرده ومن و تو غافل برای همین است که در چشم زینب (س)عاشورا و کربلا همه عشق است و زیبایی اگر قرار بود من توسعه نیافته بی ظرفیت در آن زمان باشیم و راوی بنا به دید ناقصمان از تاکتیک و ... همه بعنوان ضعف و واقعیات کربلا فیلم ها می ساختیم و خاطرات چاپ می کردیم عزیزم غرور نگیردمان اگر امروز من و تو وبلاگ می زنیم و سر هم نعره می زنیم نه اینکه کس دیگری مکتب نرفته ملا شده نه عزیز آنها که به کمالاتی رسیده اند و حکیم شده اند شرط اول این مقام قفل شدن دهانشان است اگر سوزی هست درونشان است به پیشگاه پروردگارشان در چاه دلشان می گریند و هیچ گاه به سر خلق نعره نمی زنند فقط ما راست می گوییم و بس جنگ این بوده که من دیدم قبلا هم گفته ام این جنگ همان داستان فیل است در اتاق تاریک تو باید بدانی کجای آن فیل را لمس کرده ای نه اینکه درک نمی کنی ! درکت کامل نیست به دیده ها و ادراک دیگران هم احترام بگذار که از این ادعا ها در تاریخ زیاد است پیامبر پس آن پیروزی چه فرمودند؟ دنبال چهاد اکبر بروید این اعتقاد من است این جنگ آزمونی یوده برای ما چون پدران و پدر بزرگان من وتو رزمنده 2000 آنقدر شبها گریه کردند ایکاش در رکاب مولایشان در کربلا بودند روح آنها شاهد اعمال من و توست خداوند با این آزمون به آنها می گوید ببینید فرزندان خود را من در این نبرد گوشه ای از مصائب کربلا را از روزنه ای کوچک هضت ساله به آنها نمایاندم خود قضاوت کنید اینها از گوشت و پوست و خون شمایند اگر در این آزمون عزت پیدا کردند در عزتشان شما هم شریکید و اگر .... برادرم آگاه باش با خود چه کردیم خداوندا ظرف و ظرفیت ما را بزرگتر بگردان که می دانم بضاعت من کم است واگر ظرفیت من بیشتر شود رحمت و برکت و معرفت بیشتری درون آن جای خواهد گرفت چون داستان ظرفیت موسی (ع) و خضر (ع) می دانم التماس دعا دوستان اگر مایل بودند می توانند به هر جا این مطلیب را ارسال نمایند
گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کُند و بر آنها که می هراسند بسیار تُند و بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما بر آنها که مهر می ورزند ، زمان را آغاز و پایانی نیست ... [گل]سلام گرامی ...با " دعوت حضرت دوست " به روزم .
در جواب آشنا ... سلام.. آقای آشنا یا به عبارتی آقا اردشیر مدیر محترم وبلاگ اردشیر. من کدوم کامنت رو سانسور کردم. ؟ چرا دروغ میگید . چرا تهمت میزنید. واقعا اینقدر ارزش داره که بخاطر دیگران و اثبات خودتون مرتکب دروغ و تهمت و افترا بشید. ؟؟؟
خیلی جالبه جناب منصف ! این هم ظاهرا از انصافتون سرچشمه می گیره نظرات دیگران رو سانسور کردن !!!؟ دنیا هیچ وقت همانطوری که شما دلتون میخواد برای دیگران بچرخه نمی چرخه !! مطمئن باشین.
انصاف شمارو هم کاملا درک کردم آقای منصف !!(راستی چقدر جالبه شما گروه مقابلتون رو بی انصاف و ... خطاب می کنین و گروه مخالفتون هم شمارو ... !!!) خوش به حالم که جنگ رو (به قول شما دفاع مقدس !!!) نتونستم حضوری حس کنم !!! دلم برای رهبرم میسوزد !!!
در جواب آقای داود آبادی ××××سلام. با سانسور کامنتم و بيان اين حرفها که در وبلاگم نوشتيد نشون داديد متاسفانه کم جنبه هم هستيد. اگر خاطر مبارکتون باشه کسی دنبال شما نبوده که حالا بخوام برم دنبال کسی ديگه . بلکه اين جنابعالی بوديد که آمديد در وبلاگم پیام گذاشتید و خواهش کرديد که بيام توی وبلاگتان و مطالبتان رو بخونم. وگرنه من تاکنون به وبلاگ شما نيومده بودم. مضاف بر اینکه اون فردی را که شما ازش نام بردید یک خال از موی او شرف داره به اونهایی که بخاطر پول و . . . مهر سکوت بر دهانشان زدند و واقعیت ها را کتمان می کنند مشکل شما اينه که خوددتان را تنها راوی جنگ ميدونيد و فکر میکنید فقط خودتان می فهمید وبقیه را لایعقل و . . . میدانید . آقای داود آبادی در مقابل اين بی تقوايی ها و تهمت و افترای که به من و ديگر دوستان زديد می تونم بهتون بگم براتون متاسفم..
بنام حضرت دوست بزرگوار به گفته شما ما بی تقواییم و بی نزاکت و سعه صدر نداریم و ... شکر خدا. شما لطف کنید بروید سراغ کسانی که با تقوا و سعه صدر خودشان را آتش می زنند! دیگر خدا حافظ اگر بی تقوایی در پاسخ به نامنطقی هاو تحریفهاست ست به لطف خدا من بی منطقم.