این چکاوک آواز وداع سر داده است ، دعا کنید از ما نگریزد

آخرین ساعات حیات جانباز شیمیایی ، شهید مالک عباسی

پرواز تا دوست در سكوت

او که دلش از فراق یاران به تنگ آمده بود و جانش، تنگی قفس دنیا را تاب نداشت. او که عمری در آرزوی وصال ، دست بر آسمان بلند کرده بود ، سرانجام  . . . . . .

سهم او حتی از هوایی که من و تو تنفس می‌کنیم ، ناچیز است

این تاول‌ها اگر سر باز کنند، حکایت بی‌پایان می‌شوند ...

برفرس تندباد هرکه تورا دید گفت               برگ گل سرخ را باد کجا می برد

ميگن . . .
طبق آمار رسمی اعلام شده ، در حال حاضر بیش از 48 هزار و 420 نفر جانباز شیمیایی در کشور وجود دارد که از این تعداد یکهزار و 120 نفــر مشکـلات شـدیـد دارنـد و 9 هزار و 700 نفر در حد متوسط و 37 هزار و 600 نفر عوارض خفیف شیمیایی دارند .

قـابـل تـوجـه . . . ! ! !
اگر جانباز شیمیایی نبودم همان کار «جمع ‌آوری زباله» را که به من پیشنهاد داده بودند ، برای سیرکردن شکم زن و فرزندم قبول می‌کردم، اما باور کنید که نتوانستم  

همسر جانباز جنگ تحمیلی : ما چیز زیادی نمی‌خواهیم. فقط می‌خواهیم آبرومندانه زندگی کنیم ...

 و . . . . . .

تا سال پیش هفته جـانبـاز داشتیـم
 
امسال ، روز جانبـاز

شـایـد تـا چنـد سـال دیگر یک دقیقـه سکـوت!

قضاوت با خودتون . . . .

 


چهارشنبه، ۲۵ مهر ۱۳۸۶ - ۱:۰۹ صبح     

نظرات (58)
صیحه ی عشق    دوشنبه، ۲ اردیبهشت ۸۷ :: ۱:۴۵ صبح
کجاست اون چشم هایی که ببینه جنگ هنوز ادامه داره خــــــــــــــــــــــــــــــدا ......... جراهت جنگ هنوز ادامه دارد ( شهید آوینی )
چشم انتظار ظهور    دوشنبه، ۲ اردیبهشت ۸۷ :: ۱:۴۰ صبح
به نام خدا سلام سعادتی نصیبم که بعد از این همه مدت دوباره بیام اینجا ...... چقدر غریبن و ما چه قدر....... حلالمون کنید یا علی التماس دعا خدانگهدار
سایت نوید شاهد    شنبه، ۱۷ آذر ۸۶ :: ۱۰:۲۳ صبح
به نام خدا با سلام و احترام؛ پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی شاهد زیر نظر اداره کل انتشارات و اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران در جهت نیل به اهداف خود و ضرورت ارتباطات و پشتیبانی متقابل مراکز اطلاع رسانی و فرهنگی آمادگی خود را در جهت تبادل لینک و لوگو اعلام می دارد‍ در صورت تمایل به این امر پس از درج لینک: http://navideshahed.com با e-mail:info@navideshahed.comما را مطلع فرمایید تا جهت قرار دادن لینک سایت یا وبلاگ شما در این سایت اقدام نماییم. تلفن تماس:88309288 پیشاپیش از حسن توجه شما تشکر می گردد. مدیر تحریریه پایگاه اطلاع رسانی شاهد مهدی حکیمی ها
پیمان دانشفر 19 ساله    پنجشنبه، ۱۵ آذر ۸۶ :: ۰:۵۷ بعدازظهر
آری حاج حمید عزیز ... صحنه های سخت و من میگم بسیار زیبا بود ... تو وبلاگمم گفتم منظور عده ای خاص هستند نه ... کامنت اصلیمو تو پست جدیدت میزارم ...
خاتون نيلوفري    دوشنبه، ۳۰ مهر ۸۶ :: ۱:۰۳ بعدازظهر
و برای این که اخلاص داشته باشیم ، سرمایه می خواهد که از همه چیزمان بگذریم و برای اینکه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان با خدا باشد.... (شهید همت). التماس دعا. یا حق...
اردشیر    یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۱۰:۴۲ بعدازظهر
سلام و عرض ادب حاج حمید ! راستش اومده بودم هم برای عرض ادب و هم حرفهامو بزنم (که البته اگه در حدش باشم!) در مورد جنگی که بین شما و امثال آقای درخشنده با امثال آقای ده نمکی که به قول بنده خدائی !!! (اولش معذرت می خوام بابت اینکه تعبیر ایشون رو به کار می برم ) شاید چون به یه گروهی کمتر از دیگری غنیمت از بابت جنگ رسیده اینچنین به هم می تازند (لفظی)باید عرض کنم تا حدودی با حرف زدنها ایشون رو تونستم قانع کنم در این مورد به خصوص !! ولی خب خدارو شکر هم نظرات آقای داودآبادی رو اینجا می بینم و هم پاسخ شمارو به ایشون که به نظرم بیراه نباشه اگه این درد و دلا به این شکل (نه جنگ لفظی!!) ردو بدل بشه . در وبلاگ ایشون هم عرض کردم این اختلاف سلیقه ها (که خدا کنه فقط در همین حد باقی بمونه )بین شما و امثال آقای ده نمکی منو به یاد فیلم آژانس شیشه ای انداخته و دیالوگی که جناب کیانیان (نام کاراکتر ایشون به خاطرم نیست) به همکار نظامی خودشون گفته بودند : چه جوریه که شما شکل کار همدیگه رو قبول ندارین اما پشت سر همدیگه نماز می خونین (نقل به مضمون ) آقای حاج حمید ! قبول دارم شاید آقای ده نمکی کمی به اصطلاح از کاه کوه بسازند !!! ولی خیلی بهتر می شد از اینکه کار به جنگهای لفظی دو طرف کشیده بشه به نقد همدیگه می پرداختین .(با رعایت خیلی از جهات) من نتونستم جنگ رو حضوری احساس کنم اما اونهائی که جنگ رو دیدند مسئولیت سنگینی دارند که نذارن !!!!! امثال من یا به قول شما نسل سومیها !! (بین دوم و سوم هستم!) از دفاع مقدسمون (که البته خداکنه مقدس بوده باشه که اگه اینطور می بود همسنگران سابق اینچنین به هم نمی تاختند) بیزار بشن !!!!!!!!!!! خیلی دعامون کنین حاجی - خیلی ..
حمید داودآبادی    یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۵:۴۹ بعدازظهر
بنام حضرت دوست بزرگوار سلام اولا که بنده متوجه بخش اول کامنت شما نشدم که آن را هم اضافه کردم. دوما بنده به هیچ وجه روی سخنم با شخص شما و یا دوست بزرگوارم آقای درخشنده نیست.که مخلصتان هم هستم. به هیچ وجه هم دنیای خودم را فدای دنیای دیگری نخواهم کرد. برای من اصلا ده نمکی مطرح نیست ولی مطمئن باش روزی چنان چیزهایی برایت رو خواهم کرد که کپ کنی. فقط حیف که باید جلوی کسانی که دست به دست هم داده اند تا آن حماسه های ارزشمند را تخطئه کنند بخاطر ظاهر مسلمانی شان سکوت کنیم. از سایت آگاهسازی که برای خواننده فاسد به به و چه چه راه می اندازد تا آن سردار جبهه ندیده که همه چیزهای ندیده اش را تکذیب می کند. به قول شهید مهدی رجب بیگی: درد سختی است . یا باید شهید شویم که آینده را حفظ کنیم یا بمانیم که آینده را شهید نکنند.
حاج حمید    یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۵:۳۳ بعدازظهر
جوابیه به یادداشت آقای داود آبادی........ سلام بزرگوار. اولا : اگه قرار بود کامنت من بعنوان مطلب اين پستتان باشد . کاش تموم کامنت منو قرار ميداديد و بخش اول آن را فاکتور نمی گرفتيد. دوما : بنده هم مثل شما حال و حوصله اين مسائل را ندارم . وگرنه بنده هم خيلی حرفا برا گفتن دارم ... سوما : کسی به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکرد. بلکه این تازه به دوران رسیده ها هستن که دوام و قوام خود را در غوغا و هیاهو و شلوغ کردن می بینند و برای رسیدن به مال دنیا حاضرند هر چیزی را به بازی بگیرند حتی اگر ارزشهای دفاع مقدس و شهدا باشه. چهارما : من در سراسر خطابه ام به حضرت عالی جایی را ندیدم که به نوشته های حضرتعالی جسار یا تکذیب کرده باشم. پنجم: فرموده اید :به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید. .. اتفاقا ما هم همین نظر را داریم که نسل سوم را لودگی و تحریف حماسه های دفاع مقدس به چالش و دچار شبه و توهم نکنیم ششم : در جبهه آنقدر مظاهر زيبايی از رشادت و ايثار و فداکاری و از خود گذشتگی بود که يک دو مورد کار خلاف اصلا نمود نداشت. و اگر بود بنظر شما به پررنگی طرح شده در فيلم بود ؟ و اصلا طرح موارد نادر اصلا وجاهت طرح دارد. آيا به عقيده حضرتعالی برخی از بخش های فيلم نسل سومی که جنگ و جبهه رو نديده دچار تشکيک و شبه نمی کند ؟ آيا رزمندگان اينقدر لوده و لا شعور بودند که مثلا بخاطر بوی باقلی آن بازيگر ماسک بزنند و .... جناب آقای داود آبادی حرف برای گفتن بسيار است اما ترجيح ميدهم چيزی نگويم و اين بحث بی نتيجه را به پايان برم. انشالله که بخاطر دنيای ديگران آخرتمان را به ثمن بخس به حراج نگذاريم. يا علی مدد. التمس دعا
حمید داودآبادی    یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۴:۵۹ بعدازظهر
برادر بزرگوار حیف که حوصله ندارم ولی اینها را برایت می گویم تا از تحریف تاریخ جلوگیری شود: چه کسانی امروز پیشمرگ شدن بچه ها روی میدان مین را تکذیب می کنند؟ والله قسم من خودم شاهد بودم بیش از چهل نفر از بچه ها روی مین تکه تکه شدند. لعنت بر دنیا که باید برای بچه جبهه ای ها هم قسم بخوری تا خاطراتی را که نه امروز، که همان سال ها نوشته ای باور کنند. چند وقت پیش، همین حرف هایی را که دوستان امروز سر می دهند، فلان سرداری که ساعتی هم در جبهه نبوده!!! زد و گفت: "این که بچه توی میدان مین غلت می زدند، داستان هایی است که معلوم نیست راست باشد." به درجه های روی شانه اش که نگاه کردم، فقط سوختم و گریست. بنده افتخار و سندم هم این است که مقام معظم رهبری کتاب هایم را خوانده و کاملا آنها را تایید کرده و حتی متن بسیار زیبایی هم مبنی بر بی نظیر بودن آن نوشته است. برو بپرس شهید "صفا مظفری" معاون گردان سلمان در عملیات والفجر 8 اسلحه اش چی بود؟ "نانچوکا" و با همان چند عراقی را کشت و خودش به شهادت رسید. برو سراغ سردار شهید .... - نامش را نمی نویسم که دوستان تکفیرش نکنند - بر روی ارتفاع "کانی مانگا" در والفجر 4 وقتی تیر دوشکا سینه اش را شکافت، سرش را بلند کرد و روبه دوشکاچی بدتر از آن فحشی را گفت که دهان مجید سوزوکی را گرفتند تا نگوید. بعد از 14 سال هم وقتی پیکرش را روی سیم خاردار پیدا کردند، در لباس پوسیده او، از چاقوی ضامن دارش شناختند که این جنازه فلانی است. حیف که می ترسم تکفیر شوم وگرنه صدها نمونه می نوشتم. کاش می شد گفت "کریم سوسکی" اخراجی ها کیست. کاش می شد گفت داش مصطفای فیلم که همه بدنش خالکوبی بود، کی بود که در کربلای 5 شهید شد. کاش ... شما را به خدا به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکنید. شما را به خدا به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید. ترش نکنید، این عبارت متعلق به خود امام خمینی است.
aghigh    یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۹:۰۴ صبح
سلام به اینجای داستان که میرسیم دیگر یکی بود و یکی نبود ساز یست نا هماهنگ و کهنه ... اینجا هیچ کس نیست الا کبوتران زخمی بال،کشاده سینه و بصیرو سمیع... اینجا کلام مادرانه در گلوگاه می گیرد و قصه را ختم بخیر می کند... وقتی پسر دوازده ساله برای اولین بار از پدر می پرسد چرا دستان نان آوردت از چرک خون لبریز است؟....چشمان سید ممد هنوز هم عمیق می خندد و هنوز سید وحید او را در قامت بلند عمو ابولفضل العباس می بیند... نمیدانم این تاولها اگر سر باز کند دنیا خواهد گریست...........



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
صفحه اصلي | آرشيو | لينکستان | تماس با ما
جهت اطلاع از به روز شدن وبلاگ ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت