نه خجالت کشيدم

 نه ترسيدم

 معبــودا

خدايا تو را شکر مي گويم

اگريکي غيرتو از گناهانم خبر می شد ، نمي کردم

اگر از عذاب زود رس هم مي ترسيدم ، نمي کردم

( ولي از تو نه خجالت کشيدم و نه ترسيدم )

نه به خاطر اين که به نظرم از همه تماشاگرها بي اهميت تر بودي!

نه !

فقط براي اين که تو از همه بهتر عيبها را می پوشاني

از همه شان بردبارتر و بزرگوارتري

عيب پوش وخطا بخش و داناي نهان

که گناهها را با لطف اش قايم مي کند

ومجازات ها رابا بزرگواري اش عقب مي اندازد

پس سپاس ازآن تو که مي داني وباز صبوري مي کني

مي تواني عذاب کني و باز مي بخشي

يا ستار العيوب ، غفار الذنوب ، علام العيوب

لا تودبني لعقوبتک

 

«التماس دعا»


شنبه، ۱۴ مهر ۱۳۸۶ - ۰:۴۶ صبح     

نظرات (14)
مشتاق طهارت    یکشنبه، ۱۵ مهر ۸۶ :: ۴:۴۲ بعدازظهر
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه ي عباد به درگاه حضرت حق با مطلبي راجع به طهارت لسان و تكاليف عباد نسبت به امام عصر (عليه السلام) بروزم به اين حقير هم يه سري بزنيد. اللهم عجل لوليك الفرج منتظران را به لب آمد نفس اي شه خوبان تو به فرياد رس التماس دعا ومن الله التوفيق [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
هانيه (ستاره هاي آسمان)    یکشنبه، ۱۵ مهر ۸۶ :: ۴:۳۱ بعدازظهر
سلام پیامتان را خواندم . خدا را شکر که ما را به خاطر دارید ! ان شاالله که در این روزهای باقی مانده از عید ما را از دعا فراموش نمی کنید ... در پناه حضرت حق ×
شراره ها و شکوفه ها    یکشنبه، ۱۵ مهر ۸۶ :: ۳:۵۶ بعدازظهر
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها ؟ زان سوی او چندان وفا، زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم، زین سو خلاف و بیش و کم زان سوی او چندان نعم، زین سوی تو چندین خطا زین سوی تو چندین حسد، چندین خیال و ظن بد زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا از بد پشیمان می شوی الله گویان می شوی آن دم تو را او می کشد تا وارهاند مر تو را از جرم ترسان می شوی وز چاره پرسان می شوی آن لحظه ترساننده را با خود نمی بینی چرا گر چشم تو بربست او چون مهره ای در دست او گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب ها چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا بانک شعیب و ناله اش وان اشک همچون ژاله اش چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا جنت مرا بی روی او هم دوزخست و هم عدو من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا طاعات قبول .... التماس دعا
یاس    یکشنبه، ۱۵ مهر ۸۶ :: ۰:۵۰ صبح
سلام و عرض ادب خدمت شما برادر بزرگوارم ... طاعات و عباداتتون قبول باشه ... در این ایام پر برکت و عزیز حقیر را از دعای خیر خود محروم نفرمایید ... به همسر بزرگوارتون سلام ویژه من را ابلاغ بفرمایید الهی ! روزگاری خود را می جستم و تو را می یافتم و اکنون خود را می جویم و تو را می یابم اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد // معشوق همينجاست، بياييد، بياييد // معشوق تو همسايه ديوار به ديوار // در باديه سرگشته شما در چه هواييد // گر صورت بي صورت معشوق ببينيد // هم خواجه و همه خانه و هم كعبه شماييد // ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد // يكبار از اين خانه برين بام برآييد // آن خانه لطيفست، نشانهاش بگفتيد // از خواجه آن خانه نشاني بنماييد // يك دسته گل كو اگر آن باغ بديديد // يك گوهرجان كو اگر از بحر خداييد // با اين همه آن رنج شما گنج شما باد // افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد// یا حق ......
خاتون عشق    شنبه، ۱۴ مهر ۸۶ :: ۱۰:۲۷ صبح
سلام برادرم خوشا به سعادتت انان که مورد امرزش خداوند در این ماه عزیز قرار گرفتند التماس دعا
دل شدگان    شنبه، ۱۴ مهر ۸۶ :: ۹:۰۰ صبح
باز این کبوتر خسته بال و شکسته پر از راه دور به مشامش عطر خوش رحمتت رسیده است .. ! ملائک و آسمانیان به دور شمع وجودت طواف می کنند و لبیک گویان تو را تسبیح می نمایند اما این شکسته پر به کجا پر بکشد که دلش ز طوفانهای زمینی خسته است .. لباس احرام من از هر چه سیاهی است در این روزها و هفته ها ناپاک شده است الهی ! لا تودبنی بعقوبتک و لا تمکر بی فی حیلتک من این الخیر و یا رب و لا یوجد الا من عندک خواستم پر بزنم به کوی تو .. ! اما چه کنم که دیر کرده ام ! خواستم دلم را هوایی کوی تو کنم، قفس تن باز کنم .. اما ؛ چه کنم که پلیدیهای جسمم اذن دخول ندارند ! خواستم فقط از دور محو جمال رخ زیبایت گردم اما ... مرا چه شده ؟ که چشمانم به سیاهی ها خو کرده اند و سپیدی کورشان کرده است .. ! خواستم با پای خویش به درگاهت بیایم اما باز تو مرا شرمنده خویش نمودی و برایم دعوت نامه ضیافت فرستادی ! خواستم دلم را جلد تو کنم .. اما ناز تو آنقدر زیاد است که مرا لیاقت نیست .. ! چه کنم خدا .. ! این خسته دل، این سیاه قلبِ عاصی در این سحر مبارک به کجا پناه ببرد که دلش آرام گیرد .. ؟!؟
سید محسن    شنبه، ۱۴ مهر ۸۶ :: ۸:۲۲ صبح
به نام حضرت دوست ............ خدایا ! مرا با چوب کیفرت ادب مکن و چنان مپسند که از کسانی باشم که - در چاره جویی - سزاوار مکرشان می دانی! مرا از کجا سودی تواند بود ای پرودگار من! که هیچ سودی جز از درگاه تو فراهم نباشد؟ ...... نیز از کجا راهی به رهایی یابم که کسی جز به عنایت تو راهی به رهایی نیابد؟ ...................... حاجی التماس دعا ............. در پناه حضرت دوست
فاطیما    شنبه، ۱۴ مهر ۸۶ :: ۵:۲۵ صبح
سلام قبول باشه قشنگ بود مثل همون دعاهایی که داریم ابوحمزه و... دعا یادتون نره
ندا معین    شنبه، ۱۴ مهر ۸۶ :: ۵:۲۰ صبح
سلامممممممممممم چه طوری ؟ خوبی؟ نماز وروزهات قبول جانا سخن از زبان ما میگویی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟// خدا خیلی کارش بیسته حیف که بنده قدر نمیدونه و ناسپاسه یا علی ندامعین
حسین مداحی    شنبه، ۱۴ مهر ۸۶ :: ۴:۴۵ صبح
(( بـعوقبتک )) در دعای ابوحمزه آمده است که احتمالا اشتباه تایپی بوده و لــعقوبتک نوشته شده است .... به هر حال التماس دعا



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
صفحه اصلي | آرشيو | لينکستان | تماس با ما
جهت اطلاع از به روز شدن وبلاگ ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت