به بهانه فرا رسیدن ایـام فاطمیــه
السلام عليك يا فاطمة الزهراءعليها السلام
زهرا، زهرا است ; چرا كه نجابتى است غريب. نامش سروش عالم وحى است و سرود ثناى فرشتگان سحر، تنديس جاودانى حسن است و شاهكار خداوند، آيهاى است و آيينهاى كه شاهراههاى نور از آغوشش مىگذرد.
زهرا تكلمى است روشن به بازگويى صحيفه حيدر ، زهراست كه سكوتش گوش صد فرياد را مىدراند و در سياهترين لحظههاى خاموشى كه جاى شقايق را گل خرزهره مىگيرد، زايش ترديد را با تبر يقين عقيم مىكند.

زهرا نسيمى است تسكين دهنده التهاب دل گداخته على، نسيمى كه از اوست امواج دريا. زهراست كه خداوند نامش را به مسند قداست نشاند و كوثرش ناميد و زمين - سجاده گسترده نيايش او - در شبى كه عبور را از كوچههاى مدينه دزديده بودند و سكون در همه چيز فرياد مىكشيد، چون هالهاى از نور، چنان مخفىاش كرد كه دشمن ابتر، از شرم در حجم كوچك خود آب شد.
بانوى رجا !
بىجهت نيست كه نامت با ناگهان گريه رقم خورده و يادت، باران اشك را در چشمان مضطرب مىروياند. تو حد عظيم درد حيدر را جزر بودى و نامت تكيهگاه تنهايى علىعليه السلام بود.
تو نخستين ميعاد اشك و نماز را با عبور غريبانهات درجاده حادثه، بال در بال ملائك، به تصوير كشيدى كه سوختن باختن نيست ، توانستن است.
تو عشق محض را به رخ فرشتگان كشيدى و بعد از تو، فرزندانت وارثان عشق پاك و شهادت تواند كه قيام كاخ يزيد، بازتاب آموختههاى زينب است; از بيتالاحزان و مسجد مدينه تا دشت كربلا و شام.
امروز بر شاخسار دعا، دامن عرش را گرفتهام، به استجابت نيايش، كه يا رب! به آبروى زخم و كبودى، اجابتم كن كه من در پيچ و خم اين كوچههاى پر از عطر ياس، هستى خود را گم كردهام، بىهيچ نشانهاى از گمشده خويش.
بارالها ! ثانيههايم را به رنگ ايمان كن و در هر لحظهام حضور مباركش را جارى گردان.
