یقیناً تا کنون از عشق و عاشقي زياد شنيديد. هرکسي از عشق و عاشقي براي خودش يه تعريف و برداشتي داره و اونو از ديد خودش تفسير و تعريف مي کنه. نگاه هر فرد به عشق با ديگري متفاوته
اما به نظر شما عشق واقعي چيه ؟؟ فرق عشق مادي و معنوي چيه ؟
میگن :
عشق آن حالت محبت شديده که شخص جز محبوب نخواهد. قدرت عشق بقدري زياده که مي تونه فلز وجود انسان را تغيير بده.
آن دل که در او عشق نيست گل است و دل نيست
اصولاٌ عشق هدف را نزديک مي کنه و عاشق چون ازسوز و گداز فوق العاده اي بهره منده زودتر به مقصد ميرسه.
شک نيست که بين طغيان شهوت و عشق فرق است و آنهم فرق نور خورشيد و نور شمع با آنکه هر دو نورند ولي فرق از زمين تا آسمان دارند.
عشق معنوي و الهي جاذبه خاصي داره از محدوده ماده و ماديات بيرون است.
حکيم صدر المتاء لهين چنين مي گويد
«... عشق را عين وجود و وجود را عين عشق و هر دو را عين حسن و جمال بدان و مي گويد بلکه مراتب عشق مراتب وجود است. هرجا وجود قوي است آنجا عشق قوي و کامل است و هر جا وجود ضعيف است ظهور عشق ضعيف خواهد بود و عشق با هستي ملازم و بلکه متحد است و حق که همه وجود است همه عشق و همه حسن و زيبائي است.»
ديگرصاحب نظران درباره عشق مي گويند
عشق مغناطيس روحهاي لطيف و حساس است بجانب زيبايي و کمال
عشق حکومت الهي است بتجليات انوار حق بر دلهاي پاک.
عشق آتش شوق الهي است که شوق ما سوي الله راپاک مي سوزاند و نابود مي گرداند
حکيم نظامي مي گويد:
فلـک جـز عشـق محـرابـي نـدارد *** جهــان بـــي خـاک عشـق آبـي نـــدارد
غــلام عشـق شـوانـديشـه اين است *** همــه صاحبـدلان را پيشـه ايـن اســــت
دلي کزعشق خالي شدفسرده است *** گرش صدجان بود بي عشق مرده است
هر وقت صحبت از عشق و عاشقي ميشه عالباً ذهنها به سوي عشق مادي و دنيوي ميره که اي بابا !!!!!! اين طرف هم بله............. و هزار تا تعبير ديگه..
به نظر شما چرا عشق غالباٌ محکوم به آلودگي نفساني و شهواني است و تا سخن از آن به ميان ميايد اين مسئله به ذهنها رسوخ مي کند... چرا؟؟؟
مگر عشق نمي تواند با پاکي و به دور از اميال نفساني همراه باشد ؟
مگر عشق نمي تواند پلکان صعود انسان ملکي به ملکوت باشد؟
مگر نمي گويند که دلي که درش عشق نباشد آن دل ديگر دل نيست؟
مگر نه اين است تا عشق نباشد نمي توان عاشق خوبيها شد؟
مگر بزرگان و ائمه معصومين ما عاشق ترين افراد روي زمين نبودند؟
مگر مي توان بدون عشق عاشق معشوق شد؟
مگر مي توان بي عشق عاشق يوسف فاطمه شد؟
مگر ................................؟؟؟؟
پس چرا با اين همه خوبيهايي که درباره عشق وجود داره اما درباره اش بد مي انديشيم و با شنيدن کلمه عشق و عاشقي سريع جنبه مادي و دنيوي و شهواني آن در ذهنها تبلور می یابه !
آیا تعريف صحيحي از عشق نشده ؟
يا اينکه ما عشق و عاشقي را خوب درک نکرديم ؟؟








